X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 8 آبان 1392
توسط: محسن

خاطرات راهیان نور ( قسمت اول )

 

    



سلام بر تک تک دوستان....


هرچند تو نظر سنجی کم شرکت کردین ولی میخوام از امشب شروع کنم ب نوشتن خاطرات کاروان راهیان نور دانشگاه پیام نور (91)  میخوام با نظراتون من رو همراهی کنین......


مقدمه


هدفم از نوشت این خاطرات گذری زدن ب خاطرات خوب و بدی ک با این کاروان داشتم....

من برای بار اول سال 84 ب صورت زائر عازم مناطق عملیاتی جنوب کشور شدم...

و بعد از 84 یعنی از سال 85 ب عنوان خادم در کاروان های راهیان نور خدمت کردم و شدم خادم الشهداء ........

در کاروان های دانش آموزی ، دانشجوی ، بسیج شهری و...... خادمی کردم.....

اوایل دوس داشتم ک بعنوان امنیت کاروان برم ک بعد از سال 87 فهمیدم ک هیچ صفای نداره(پسرها میدونن من چی میگم(یعنی از لحاظ خوردو خوراک صفا نداره))  و از سال 87 ب بعد بعنوان پشتیبانی کاروان  خادم بودن خودمو ادامه دادم تا ب امروز ک میخوام خاطرات سال 91 رو بنویسم....



منتظر نظراتتون هستم.......


التماس دعا

نظرات (5)
نینجای سایبری
پنج‌شنبه 9 آبان 1392 ساعت 20:25
سلللللللللااااااااااااااااااااام.....
کیف احوالک؟....خوبید ان شالله....آقا خاطره طنزم دارید؟...من منتظرم...فقط قالب وبتون یکم حرصم ودر میاره...آقا قابیل دونستید به ماهم سربزنید....
پاسخ:
سلااام....

ممنون ک سر زدین....

در حال قالب نویسی هستم برا وب انشااله ب زودی عوض می شه ....

بله طنز هم هست

منتظر نظراتون هستم ....

یا علی
امتیاز: 0 0
حاجی
پنج‌شنبه 9 آبان 1392 ساعت 18:52
سلام قردش ...

هارداسان به؟ اومده بودم قسمت دوم سریال راهیان نور رو بخونم. بنویس دیگه ...
پاسخ:
آقااااااااااااا والا اینترنتم قطع شده بود ببخشید
امتیاز: 0 0
باران...
پنج‌شنبه 9 آبان 1392 ساعت 00:52
مامنتظریم...یاعلی...
پاسخ:
ممنون ک سر می زنید
امتیاز: 0 0
تخریب چی
پنج‌شنبه 9 آبان 1392 ساعت 00:11
سلام دااااااااش...
آقا پس کو خاطرات؟
بی خیال مقدمه بزن به خاطرات شلمچه و بیمارستان آبادان
پاسخ:
سلام دااااش

باشیوا دولانیم اون آخرین روز بود بیمارستان طول میکشه تا برسم ب اون مقطع.....

ولی چشم سعی میکنم هر شب دو قسمت بذارم
امتیاز: 2 5
حاجی
پنج‌شنبه 9 آبان 1392 ساعت 00:06
سلام داااش محسن گلم ...

داااش آداماااا حالت ال وریر خاطره یازسین. بابا برو اصل کار. بنویس. بگم از چی ها بنویسی. ن ولش کن.
آقا ایندی ک من حالت ال وریب خاطره یازام چی کار کنم.

ولی انصافا هیچ سفری جای راهیان رو نمی ده. واخ ک چقد دلم ی کاروان می خواد از جنس نور مثل پیام نور. بزنی ب جاده و تا آخرش بری. اولش از شلمچه شروع کنی و تو شلمچه وداع کنی بیایی.

آقا اجرت با مادر شهداء ...
التماس دعا
پاسخ:
سلام حاجی دااااش

دا ایستیرم یازام دا اما یواش یواش....

بلاخره هرکی ی خاطراتی داره داداش توام شروع کن ب نوشتن....

دس رو دلم نذار داشت بدجور خونم هاااا
امتیاز: 6 0
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.